قوز کردن هنگام کار طولانی با رایانه سبب دردهای گردن و شانهها میشود. بهتر است کاربران برای جلوگیری از دردهای ناشی از کار با رایانه، کاملا پشت خود را به صندلی بچسبانند، همچنین ارتفاع صندلی خود را طوری تنظیم کنند که کف پاها روی زمین قرار داشته و زانو در زاویه ۹۰ درجه قرار داشته باشد.
بنابراین گزارش، مرکز مانیتور باید حدود ۱۰ تا ۲۰ سانتی متر پایین تر از چشمان باشد این وضعیت علاوه بر این که باعث می شود پلکها پایین تر قرار گیرند و سطح کمتری از چشم در معرض هوا باشد از خستگی گردن و شانه ها نیز میکاهد.
این گزارش میافزاید، مانیتور باید طوری قرار گیرد که نور پنجره یا روشنایی اتاق به آن نتابد و افراد هنگام کار با کامپیوتر سعی کنند پردهها را کشیده و روشنایی اتاق را نیز به نصف وضعیت معمولی کاهش دهند.
بر اساس اعلام دفتر سلامت محیط و کار وزارت بهداشت، افراد باید سعی کنند هر ۵ تا ۱۰ دقیقه چشم خود را از مانیتور برداشته و به مدت ۵ تا ۱۰ ثانیه به نقطه ای دور نگاه کنند این کار سبب استراحت عضلات چشم میشود، همچنین به شما وقت میدهد پلک بزنید و سطح چشم شما مرطوب شود.
People who ride on roller coasters have a higher chance of having a blood clot in the brain.
کسانی که سوار رولر کاستر (قطارهایی که روی ریل های بلند و با شیب زیاد حرکت می کنند) می شوند بیشتر از دیگران در معرض خطر لخته شدن خون در مغز هستند
People with blue eyes see better in dark.
کسانی که چشمان آبی دارند در شب بهتر می بینند
Money isn't made out of paper, it is made out of cotton.
اسکناس از کاغذ درست نمی شود. از کتان ساخته می شود
A tiny amount of liquor on a scorpion will make it go mad instantly and sting itself to death.
ریختن یک قطره کوچک مشروب روی عقرب باعث دیوانگی آنی آن شده و با نیش زدن به خود خودکشی می کند
Chewing gum while peeling onions will keep you from crying.
در هنگام پوست کندن پیاز جویدن آدامس باعث می شود اشک از چشمانتان سرازیر نشود
A huge underground river runs underneath the Nile , with six times more water than the river above.
رودخانه ای هفت برابر بزرگتر از رود نیل در زیر این رود در جریان است
The USA uses 29% of the world's petrol and 33% of the world's electricity.
آمریکا29% کل سوخت و 33% برق جهان را مصرف می کند
Wearing headphones for just an hour will increase the bacteria in your ear By 700 times.
فقط یکساعت استفاده از هدفون باکتری های موجود در گوش را هفتصد برابر افزایش می دهد
The animal responsible for the most human deaths world-wide is the mosquito.
حشره ای که باعث بیشترین تلفات جانی برای انسانها می شود پشه است
Right handed people live, on average, nine years longer than left-handed people.
راست دست ها بطور متوسط 9 سال بیشتر از چپ دستها عمر می کنند
We exercise at least 30 muscles when we smile.
وقتی لبخند می زنیم حداقل سی عضله را به حرکت در می آوریم
بینی سیستم تنظیم هوای بدن است. هوای سرد را گرم و هوای گرم را خنک می کند و مانع از ورود گرد و غبار را فیلتر می کند
Our brain is more complex than the most powerful computer and has over 100 billion nerve cells.
مغز انسان از قویترین کامپیوتر جهان بارها پیچیده تر است و 100 میلیارد سلول عصبی دارد
When a person dies, hearing is usually the first sense to go.
وقتی کسی می میرد اولین حسی که از کار می افتد شنوایی است
قارچ بزرگی در ایالت اُرگان آمریکا با قدمت 2400 سال وجود دارد. این این قارچ 3.4 مایل مربع زمین را پوشانده و هنوز رشد می کند
German Shepherds bite humans more than any other breed of dog.
سگ ژرمن شپرد بیشتر از هر نوع سگی انسان را می گیرد
The pupil of the eye expands as much as 45 percent when a person looks at something pleasing
وقتی انسان به چیز قشنگی نگاه می کند مردمک چشم 45% بازتر می شود
Men's shirts have the buttons on the right, but women's shirts have the buttons on the left.
دکمه پپراهن مردانه در طرف راست و پیراهن زنانه در طرف چپ دوخته می شود
The reason honey is so easy to digest is that it's already been digested by a bee.
علت اینکه عسل به آسانی هضم می شود این است که زنبور قبلاً آن را هضم کرده است
It cost 7 million dollars to build the Titanic and 200 million to make a film about it.
هفت میلیون دلار هزینه ساخت کشتی تایتانیک و 200 میلیون دلار هزینه ساخت فیلمی در مورد آن شده است
صدایی که در هنگام شکستن انگشتان به گوش می رسد صدای ترکیدن حباب های نیتروژن است
تنها قسمتی از بدن که خون به آن نمی رسد قرنیه چشم است. قرنیه مستقیماً اکسیژن را از هوا می گیرد
چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.
استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری درسها...
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخر سالی دیگه بسه!
استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.
استاد 50 ساله مان با آن کت قهوهای سوختهای که به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.
من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو" که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینیام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...
اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...
پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...
حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.
بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.
گفتم: این چیه؟
"باز کن می فهمی"
باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!
این برای چیه؟
از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند...
راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان!
مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین !!!
راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام میگیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...
چه شرطی؟
بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.
***
استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت:
به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟!!