امکانات گوناگونی وجود دارد که مرد می تواند بدون زحمت زیاد و یا صرف هزینه و وقت فراوان، امتیازاتی در جهت شادی و رضایت همسرش کسب کند. فقط کافی است توان و توجه خود را مقداری تغییر جهت داده و از آن بهره ببرد. اغلب مردها از عهده انجام این کار برمی آیند. ولی به اثر مثبت آن واقف نیستند.
مرد فکر می کند خدمات جزئی و کوچک در مقابل اقدامات مهمی که برای زن انجام می دهد ارزشی ندارد و اصلا” قابل مقایسه نیست. اغلب مردان در آغاز روابط خود کارهای کوچک و متعددی را انجام می دهند، ولی غریزه شان آنها را پس از مدتی کوتاه به طرف انجام کارهای بزرگ هدایت کرده و از انجام کارهای کوچک صرف نظر می کنند. مرد برای راضی کردن زن باید نیازهای او را بشناسد. برآوردن نیازهای زن و مرد قاعده یکسانی ندارند. زن برای اینکه احساس کند شوهر او را دوست دارد و راضی باشد، باید بارها و بارها مورد محبت و حمایت واقع شود، یک یا دو مرتبه فداکاری و محبت هر قدر هم بزرگ باشد، زن راراضی نمی کند این عمل مرتبا” باید تکرار شود. درک این موضوع برای مرد دشوار و دور از ذهن است. برای روشن تر شدن مطلب ” ظرفیت محبت ” زن را به باک بنزین اتومبیل تشبیه می کنیم. وقتی ظرف محبت زن پر باشد، وی احساس می کند مورد حمایت و علاقه همسرش قرار دارد لذا او نیز در صدد محبت و پذیرش بیشتری بر آمده و از شوهرش قدردانی و تشکر می نماید. برای پرکردن ظرف عشق و محبت زن، مرد می تواند کارهای کوچک و متعددی انجام دهد:
۱٫ وقتی به خانه باز می گردید، به همسرتان لبخند بزنید و با صمیمیت فراوان با او برخورد کنید
۲٫ سئوالهایی درمورد روزی که گذرانده ، بکنید، مخصوصا” درباره قرارهایی که داشته، از او سئوال کنید مثلا” : قرار بود بری دکتر رفتی؟ نتیجه چی شد؟
۳٫ سئوال کردن و گوش دادن را تمرین کنید.
۴٫ سعی کنید وقتی همسرتان حرف می زند با او همدلی کنید ولی راه حلی را پیشنهاد نکنید.
۵٫ مدت ۲۰ دقیقه فقط وقت خود را به همسرتان اختصاص بدهید. در این مدت از خواندن روزنامه و یا کارهایی از این قبیل پرهیز کنید.
۶٫ با مناسبت یا بدون دلیل به او شاخه گلی هدیه کنید.
۷٫ از آرایش و زیباییش تعریف کنید.
۸٫ وقتی خسته است به او کمک کنید.
۹٫ اگر کاری پیش می آید و دیر به منزل می روید، تلفنی به او اطلاع دهید.
۱۰٫ در موقع خروج از منزل سئوال کنید که به چیزی نیاز دارد. اگر سفارشی برای خرید داد، حتما” آن را تهیه کنید.
۱۱٫ در طول روز به او تلفن کنید و حالش را بپرسید. اگر اتفاق جالبی افتاده برایش شرح دهید. ضمنا” به او بگویید دوستش دارید.
۱۲٫ توجه کنید سطل زباله را به موقع از منزل خارج نمایید.
۱۳٫ وقتی به مسافرت خارج از شهر می روید، شماره تماس خود را به او بدهید. وقتی به مقصد رسیدید به او زنگ بزنید و اطلاع دهید که سالم رسیدید.
۱۴٫ از عطر دلخواه او استفاده نمایید.
۱۵٫ وقتی از کسی ناراحت است، جانب او را بگیرید.
۱۶٫ اگر مایل بود او را ماساژ دهید.
۱۷٫ وقتی به اتفاق مشغول تماشای تلویزیون هستید، مرتب کانال ها را عوض نکنید.
۱۸٫ در حضور دیگران به او محبت و احترام بگذارید.
۱۹٫ وقتی دست او را می گیرید، طوری فشار دهید که او گرمی و محبت شما را حس کند.
۲۰٫ وقتی می خواهید بیرون از منزل غذا بخورید، شما رستوران های مناسب را پیشنهاد کنید و تصمیم گیری را به او محول کنید.
۲۱٫ به مناسبت سالروز ازدواج و تولد و … با به همراه داشتن هدیه ارزنده ای ابراز عشق و علاقه کنید.
۲۲٫ آرام و با احتیاط رانندگی کنید و به تذکرات او در این امر توجه کنید.
۲۳٫ سعی کنید رفتارتان مثل روزهای اول آشنایی باشد.
۲۴٫ در منزل اگر لامپی سوخته تعویض کنید، اگر وسیله ایی شکسته آن را بچسبانید و چنانچه تعمیراتی لازم است داوطلبانه انجام دهید.
۲۵٫ کف حمام را پس از استفاده تمیز و خشک کنید.
۲۶٫ در را به نیت احترام، برایش باز کرده و ببندید.
۲۷٫ خریدهای انجام شده را شما بیاورید.
۲۸٫ نگذارید لوازم سنگین را در منزل جابجا کند.
۲۹٫ از آشپزی ودست پخت او تعریف کرده و او را تشویق کنید.
۳۰٫ هنگام گفتگو به چشمانش نگاه کنید.
۳۱٫ اگر خسته است به او پیشنهاد چای و یا قهوه بدهید.
۳۲٫ وقتی کاری برای شما انجام می دهد، با مهربانی از او تشکر کنید.
۳۳٫ در کارها اغلب از او نظرخواهی کنید.
۳۴٫ نظافت دستشویی و حمام را شما به عهده بگیرید.
۳۵٫ شیرینی یا کیک مورد علاقه او را بخرید و هنگام بازگشت از محل کار، با خود به منزل ببرید و بدین طریق او را خوشحال کنید
بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم
بیا آغازکنیم
میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند
چیزی نادر به زندگی آغازمی کند
با شادی واندکی درد
روزانه به گونه ای نمایان برمیباید
بدان ماند که نادره نخستین است
ونادره ی آخرین
تنها آنکه بزرگترین جا را به خود اختصاص نمی دهد
ازشادی ولبخند بهره می تواند داشت
آنکه جای کافی برای دیگران دارد
صمیمانه تر می تواند با دیگران بخندد
با دیگران بگرید
چه مدت لازم بوده تا کلمه عقل برزبان جاری شود
تاحرکتی اعتمادانگیزانجام گیرد
بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم
بیا آغازکنیم
فرصت گرانی را به دشمن خویی از کف داده ایم
وکسی نمی داند چقدر فرصت واقعی است تا جبران گذشته کنیم
دستم را بگیر
روزت را دریاب
با آن مدارا کن
این روز ازآن تست
بیست وچهار ساعت کامل
به قدرکفایت فرصت هست
تا روزی بزرگ شود
نگذارهم در پگاه فروپژمرد
نان پختن
نان شکستن
نان قسمت کردن
نان بودن
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهدآن بودن که چگونه زیر غلتکی می رودوگفتن که سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش و ازیاد بردن که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش بی احساس عشقی
او را به خود وا نهادن وگفتن که دیگر نمی شناسمش
ساده است لغزش های خود را شناختن
با دبگران زیستن
به حساب ایشان وگفتن که من این چنینم
ساده است که چگونه می زی
باری زیستن سخت ساده است وپیچیده نیز هم
درخت هرچه سالخورده تر باشد،سترگ تر است وپر ارزش تر
ریشه اش هرچه عمیق تر،پای برجا تر در برابر طوفان
شاخسارش هر چه انبوه تر،پناهش امن تر
تنه اش هر چه به نیروتر،تکیه گاهی اطمینان بخش تر
تاجش هر چه برتر،سایه اش دعوت کننده تر
هر حلقه اش نشان نمایانی است
از روزگاری که پس پشت نهاده همچون شی ای برچهره ای
اندک آرامشی در واپسین ساعات روزی پادرگریز
اندک آرامشی درفاصله روزها
تا دیروز شکل گرفته به فراموشی سپرده نشود
زنده گی به امواج دریا ماننده است
چیزی به ساحل می برد و چیز دیگری را می شوید
چون به سرکشی افتد
انبوه ماسه ها را با خود می برد
اما تواند بود که تخته پاره یی نیز با خود به ساحل آرد
تا کسی با م کلبه اش را با آن بپوشد
در را جلجتا،در راه گانوسا
درتمامی راه ها سنگ هایی افتاده است
پاره سنگ هایی ،تکه های تیزی،ریگی برای پرتاب کردن
یا برای فرو غلتیدن
در راه جلجتا،در راه گانوسا
در تمامی راه ها سنگ هایی افتاده است
که وا می دارد
قدم مان را آهسته گام بردارم
بایستیم
به افتاده ای یاری دهیم
تا چون ما باز ایستادن را بیاموزد
در راه جلجتا،در راه گانوسا
درتمامی راه ها به هر گام سنگ هایی افتاده است
همچون پرنده که با شکوه به پرواز در می آید
وبال می گشاید
وپروازکنان می گذرد
وآرام برهوا می لغزد
آدمی را نیز هوای پرواز به سر دارد
تا دور شود وراهش را بیابد
ودرآرامش به جستجو بپردازد
همچون پرنده که برزمین می نشیند
بال جمع میکند
دانه برمی چیند
به تورصیاد ودام به خطرمی افتد
آدمی نیز بازمیگردد
آماده تا خود را به زندگی وتقدیر خویش بسپارد
گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو تا بدانجا برمت که می خواهی
زورقی توانا برای تحمل باری که بر دوش داری
زورقی که هیچ گاه واژگون نشود وهر اندازه که ما ، آرام باشیم
یا دریای زنده گی ات بی تلاطم باشد،دریایی که در آن می رانی
پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم
پیش از آن که پرده فروافتد
پیش از پژمردن آخرین گل
برآنم که زنده گی کنم
برآنم که عشق ورزم
برآنم که باشم
دراین جهان ظلمانی
دراین روزگار سراسر از فجایع
دراین دنیای پرازکینه
نزدکسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانند
کسانی که ستایش انگیزند
تا دریابم
شگفتی کنم
باز شناسم،کم،
که می خواهم باشم
تا روزها بی ثمر نماند
تا ساعت ها جان یابند
لحظه ها گرانبار شوند
هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم
درسفرم به سوی تو،به سوی خود،به سوی خدا
که راهی است ناشناخته،پرخار،ناهموار
راهی که باری در آن گام می گذارم که قدم نهاده ام وسربازگشت ندارم
بی آنکه دیده باشم شکوفایی گل ها را
بی آنکه دیده باشم خروش رودها را
بی آنکه به شگفت در آیم اززیبایی حیات
اکنون مرگ می تواند پرواز کند
اکنون می توانم به راه افتم
اکنون می توانم بگویم که زنده گی کرده ام
تسلیم شدن به زنده گی،به خویشتن
تسلیم شدن به زندان ها،به طوفان ها
دست یافتن به شادی و آزادی
در راه دیروز به فردا زیر درختی فرو می آیم
درسایه اش برای لحظه ای کوتاه
از زنده گی ام اندیشه کنان به راه خویش
اندیشه کنان به مقصدخویش
اندیشه کنان به راهی که پس پشت نهاده ام
اندیشه کنان به تمامی آنچه درحاشیه این راه گسترده است
آنچه شایسته تحسین است نه بایسته تاراج شدن
آنچه شایسته عشق ورزیدن است نه بایسته کج اندیشی
آنچه شایسته به جای ماندن در خاطره است نه بایسته به سرقت بردن
در راه دیروز به فردا زیر درخت زنده گی ام فرود می آیم
ودرسایه اش برای لحظه ای از فرصتم
ازجنگی بی شکوه احساس اندکی دارم
اما آنچه به تمامی در می یابم
عشقی است که آرزوی همگان است
ازکشمکش های دائمی،احساس اندکی دارم
اما آنچه به تمامی در می یابم
آرزوی با هم بودن است
ازجنگ برای آنکه فقط جامی به در برم احساس اندکی دارن
اما آنچه به تمامی در می یابم
چیزی است که در این بازی آمده
شگفت انگیزی زنده گی با آگاهی به ناپایداریش
در جرئت تو شدن
در شجاعت من شدن
درشهامت شادی شدن
در روح شوخی
درشادی بی پایان خنده
درقدرت تحمل درد تهفته است...میلاد یکی کودک ... - مارگوت بیکل
پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا میدارد؟
پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر میبرید…
و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به کودکی میگذرانید…
اینکه شما سلامتی خود را فدای مالاندوزی میکنید…
و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی مینمایید…
اینکه شما به قدری نگران آیندهاید که حال را فراموش میکنید،
در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را…
این که شما طوری زندگی میکنید که گویی هرگز نخواهید مرد…
و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر میگیرد که گویی هرگز زنده نبودهاید…
سکوت کردم و اندیشیدم،
در خانه چنین گشوده، چه میطلبیدم؟ بلی، آموختن…
پرسیدم: چه بیاموزم؟
پاسخ آمد: بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمیکشد
… ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است…
بیاموزید که هرگز نمیتوانید کسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد،
زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینهای از کردار و اخلاق خود شماست
… بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکیند، از آنجایی که هر یک از شما…
به تنهایی و بر حسب شایستگیهای خود مورد قضاوت و داوری ما قرار میگیرد…
بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعفها و نقصانهای شما آشنایند
ولیکن شما را همانگونه که هستید و دوست دارند…
بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمیدهد،
بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست…
بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بیمهری که نسبت به شما روا میدارند…
مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید…
بیاموزید که که دونفر میتوانند به چیزی یکسان نگاه کنند…
ولی برداشت آن دو هیچگاه یکسان نخواهد بود…
بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید،
تنها هنگامی که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید...
بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنکه خواستههای کمتری دارد…
به خاطر داشته باشید که مردم گفتههای شما را فراموش میکنند،
مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی،
هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند زدود…